خسته اممممممممممممم
از زندگی از این همه تکرارخسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
تن خسته سوی خانه دل خسته میکشم
وای! از این حصار دل آزار خسته ام
دلگیرم از خموشی تقویم روی میز
از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
ازاو که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که زخم خورده ام از یار، خسته ام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خسته ام.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 23:4 توسط سارینا
|
سلام دوست جونیام.. ممنون که به وبم سرزدید..امیدوارم از مطالبی که گذاشتم خوشتون بیاد و استفاده کنید..راستیــــــــــــ اگه خوشتون اومد لطفا نظرهم بذارین..